ساعت پنج صبح پانزدهم اردیبهشت و خنکای هوای نیمه بهار پهنه جنوب، هوا داشت روشن میشد که سیاه چادرها برچیده و بار قاطرها شد، باد خنک بهاری، صدای زنگوله بز و بزغاله بعد از رهایی از محل نگهداری و زنان بچه بر دوش سوار بر مادیان با لباسهای رنگارنگ صورتی و زرد و قرمز و آبی، با لچک های مزین به سکه های ریال و شاهی، مردان مسن سوار بر اسب و جوانترهایی که مشغول گرده واری (گرد آوری) بار و بُنه و حرکت دادن گوسفندها به سمت آب جاری از چشمه بودند، بخورند و راهی شوند و مَشک ها برای رسیدن به توقفگاه بعدی پر از آب شوند.یک روز دیگر از سفر بیست روزه ای که باید در کوه و دشت و دَمن به امید نزدیکتر شدن به ییلاق خوش آب و هوا در کوههای زاگرس بلوط پرور که تا چشم میبیند و جان طلب می کند کوه و جنگل و رود و سبزه خواهی دید، کوچ عشایر با همه سختی هایش زیباست و زیباتر می شود وقتی قرار است غروب آفتاب را در وارگه(بارگاه) پیش رو اطراق کنیم، تکانهای بدن تو سوار بر مادیان سفید رنگ را دیدم و سختی راه را به جان خریدم و لذت حضورت بر خستگی راه چربید.کنار صخره ای با یک چشمه آب روان، بعد از جمع کردن گله گوسفند و اسب، بساط پهن کردنِ سیاه چادر(بوهون) بر پا شد، صدای ریزش آب چشمه و کنج لب تو و لبخندت، چشمان خمار تو و دل بی قرارم، گرفتن استکان کمر باریک چای از دست تو و دیدن روی چون ماهت، نوای دلنشین خنده های ریزت، شنیدن اوممم بعد از گفتن حرف دلم از دهانت همچون شرابی که بوی تن تو دارد آتش تن و جانم را دو چندان کرد، همه تن خواهش تو بود و همه جانم.خوابیدن در هوای آزاد زیر نور ماه و دیدن ستاره های درخشان زیباست و از آن زیباتر اینکه نیمه شب از خواب برخیزی و دو ماه ببینی، یکی در آسمان و آن دیگری کنارت، یکی همه سپید و نورانی و آن دی خشت...
ما را در سایت خشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: شنبه 3 شهريور 1403 ساعت: 0:21